يکشنبه 23 مرداد 1401 _
  جستجو
 
تاریخ : پنجشنبه 13 مرداد 1401     |     کد : 7588

فراغت غور/ روضه کتاب 5

فرازی از کتاب ارجمند "غم خرم"

روایت از: قاسم فتحی

ولع دیدن دوچیز زائران و مجاوران و مشتاقان را راهی موزه ی آستان قدس رضوی می کند: مدال های مرحوم تختی و علم شاه حسین. وقتی با اهل فن درباره ی شاه حسين حرف می زدم همه بدون مقدمه میگفتند علمش بزرگ ترین علم ایران است بلكم جهان. گفتند که شاه حسین تا کمرش راست بود و سینه اش سپر، هرسال هیئتش را با علم راهی حرم می کرده ولی قبل از فوتش، حدود یک سال قبلش، آن را به موزهی آستان
می برد. توی خیالات من، علم همان چند تیغه ی راز پروشالی بود که یک نفر قلق بسته زیرش على میکند و چند قدم می بردش جلوو باز می گذاردش روی پایه. همان فلزهای سنگینی که اربعین و تاسوعا و عاشورا پشت به دسته ی زنجیرزنی و روبه حرم، سلانه سلانه تا اذان ظهر حملشان می کنند. توی آن ایام سوت وکور کرونای پاشدم رفتم موزه تا از نزدیک ببینمش. دسته گل شاه حسین یک قطعه ی هنری به معنای دقیق کلمه بود. از آن چیزهایی که تا به حال توی تکیه ها و دسته ها دیده بودم فرسنگها جلوتر بود. و جزئیات، این جزئیات به غایت دلنشين ، درست و مرتب و دقیق و در نهایت ظرافت و دقت کنار هم چیده شده بود. شاه حسین نه تنها روایت اصلی معرکه را به بهترین شکل ممکن روی علمش سوار کرده که برای خرده روایت ها هم، نشانه های کوچکی را بازسازی و طی مرور زمان به علم اضافه کرده است تا آن را به مقتل مصور تمام عیاری مبدل کند. در خلال گفت وگو با دوستان و خانواده اش برایم روشن شد که عادت به پخته خواری در مرامش نبوده. حاضرو آماده نه چیزی را خریده و نه اسبابی سوارش کرده است. نه پولي قرض کرده و نه اجازه داده خرج علمش بیفتد پای کس دیگری. روایت زیر، روایت ساخت علم است و بانی اش که همه ی زندگی اش را پای آن ریخته است.

پیش از این که کامیون بخرد نجار بوده. توی بازارچهی «حاج آقاجان» دکان داشته ، کنار حرم توی بست بالا. یک بار در همان تجاری سه تا از انگشت هایش زیردستگاه می رود و به پوست آویزان می شود. خودش میگفته تکه های انگشتش را از زیر خاک آره بیرون کشیده و گذاشته لای دستمال و رفته سمت بیمارستان آمریکایی ها. دکتر گفته بود کاری از دست ما برمی آید. شاه حسین هم گفته بود «شما اینارو بخیه بزن، باقیش با خودم.» بعد توسل کرده بوده به حضرت ابوالفضل (ع) و ظاهرة انگشت هایش جوش خورده بودند جزیکی که کمی، فقط کمی، انحنا پیدا کرده بود. شاه حسین هیئت داشت؛ «منتظرین قائم آل محمد بني هاشمی». هیئت بزرگی هم بود. خودش میگفت سه ماه از سال را با ماشین کار نمیکنم: ماه رمضان و بعدش هم محرم و صفر. محرم و صفر تمام وقت در هیئت بود. میون دار بود. میون دار دوهزار سینه زن. ضرب سینه زني قديم با حالا فرق میکرد. دسته عزا با ثلاث و هفت ضرب دم می گرفت. هفت ضرب را یک نفس باید می زدند و بی فاصله. نوحه خوان که می خواست شور بدهد آهنگش را تغییر میداد و میون دار فریاد میکشید و ضرب ثلاث را اعلام می کرد. جان می خواست. حنجره می خواست. میون دار از میان چند فوج از کوچه پس کوچه های سینه زنها راه می رفت و نظم میداد به ضربها وصفها. دستور لخت شدن را هم میون دار باید اعلام می کرد. یکی از سادات پیشکسوت که پیراهن در می آورد باقی اجازه پیدا می کردند. اما میون داری و هیئت داری شادحسین را قانع نمیکرد.

 


PDF چاپ چاپ