جستجو
 
تاریخ : جمعه 4 مهر 1399     |     کد : 6393

خاطرات حماسه 5

برش هایی از کتاب های حوزه دفاع مقدس؛ خاطرات رزمندگان آذربایجان

انتخاب از کتاب «بازِ نخجیر»
خاطرات سرهنگ خلبان غلامعلی شیرازی
✍️ تحقیق و تدوین : موسی غیور



تازه به گردان رسیده بودیم و می خواستیم صبحانه بخوریم که گفتند باید برویم به کرکوک. پایگاه همدان هم برای بغداد مأموریت داشت. قرار بود در حمله ۱۴۲ فروندی، تمام پایگاه های هوایی عراق بمباران شود. بعد از اینکه ما پایگاه موصل را زدیم، چند هواپیما از پایگاه کرکوک آمده بودند برای زدن پایگاه دوم . سرهنگ فرزانه که بعد از سرهنگ فکوری به فرماندهی پایگاه انتخاب شده بود، میگفت: کرکوک دست نخورده مانده، باید آنجا را بزنیم!» .
از گفت وگوی فرماندهان اینگونه به نظر می آمد که بمباران پایگاه کرکوک برعهده پایگاه همدان بوده و انجام نشده است. دوباره دسته چهار فروندی ما برای این مأموریت انتخاب شد. به «اتاق بریفینگ» رفتیم. هواپیمای من دوباره همان هواپیمای آکروجت بود. هواپیماها با بمب مجهز شدند و آنها را تا قسمتی از باند برای چک نهایی بردیم. شماره یک وارد باند پرواز شد و برج اعلام کرد: «زود باشید هواپیماهای دشمن نزدیک پایگاه هستند.»
بچه های گردان نگهداری را می دیدم که در کنار باند به این طرف و آن طرف می دویدند تا پناه بگیرند. فهمیدم که صدای آژیر خطر به صدا درآمده است. مکانیسین ها از جای خود تکان نمی خوردند، آن ها هواپیماها را مثل بچه هایشان دوست داشتند. من به چشم خود دیده بودم که مکانیسینی پیراهن خود را درآورده و شیشه هواپیما را پاک می کند. آنها تلاش می کردند پروازها بی عیب و نقض انجام شود و در پایان ماموریت با شادمانی به استقبال ما و هواپیماها می آمدند.


 


PDF چاپ چاپ