لینک های مرتبط









 



.
 
 
 
  جستجو
 
تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1389     |     کد : 189

تخم مرغ هاي رنگي كه آمدند شهر با نشاط شد

مادر بزرگها كه از در وارد مي شدند گل از گلمان مي شكفت. مهم نبود مادر بزرگ عزیز باشد يا مادر بزرگ حبيب...مهم اين بود آنقدر پير باشد كه بداند بچه ها مشتاق تخم مرغ هاي رنگي لاي دستمال هستند.

مادر بزرگها كه از در وارد مي شدند گل از گلمان مي شكفت. مهم نبود مادر بزرگ عزیز باشد يا مادر بزرگ حبيب...مهم اين بود آنقدر پير باشد كه بداند بچه ها مشتاق تخم مرغ هاي رنگي لاي دستمال هستند.

 در چوبي كه باز مي شد بوي تخم مرغ تازه، بوي پيازو بوي بهار وارد مي شد. ما سر محکم بودن تخم مرغهایمان با هم بازی می کردیم.

سالها از آن روزگار گذشت. مادر بزرگها يكي يكي از بي وفايي روزگار جديد سير شدند و از دنياي ما كوچ كردند. مادر بزرگهاي جديد آنقدر جوان بودند كه ندانند بچه ها چرا كفشهايشان را جفت مي كنند و تازه دستمال يزدي رنگ و رو رفته هم نداشتند كه تخم مرغ ها را لايش بچينند. تخم مرغها توی کیف کوچکشان داغون می شد. درهاي چوبي هم جايشان را به درهاي آهني دادند تا ديد و بازديدها به آن راحتي و صميميت كه قديم بود نباشد.

سنت مادر بزرگها فرهنگ هزار ساله ما داشت فراموش مي شد كه ديدارمان به پوسترهاي بزرگ تخم مرغ هاي نوروزي در شهر روشن شد. يك تخم مرغ چشم مرغابي با دهن كج كه همه آدمهاي جدي و افسرده تبريز را مسخره مي كرد و به رويمان مي خنديد.





بنرها آنقدر جذاب بودند كه كم كم عده اي به خودشان بگويند اين كارهاي لوكس و هزينه بر براي چه انجام مي شود. آنها که شادی را نکوهش می کردند و از هر نو آوری چندششان می شد. البته مردم عادي اين حرف را نمي زدند آنها از اينكه تخم مرغ در اين بحبوحه مشكلات اقتصادي به رويشان مي خنديد لبخند مي زدند. خوش ذوقها دست به كار مي شدند تا براي جشنواره هنر خود را به نمايش بگذارند و آنها كه كم روتر بودند يا هنر خودشان را به هيچ مي گرفتند يادشان ماند تا براي عيد تخم مرغ رنگ كنند توي رستمال كه نه...توي سبد بگذارند و كنار شكلات خارجي و پرتغال لبناني به ميهمانانشان تعارف كنند.


تخم مرغ هاي رنگي كه آمدند شهر با نشاط شد. عيد و تحول و نو شدن جدي تر شد ... مردم لبخند زدند.
 اتفاقي مي افتاد كه سمينار و سخنراني و همايش نبود. تخم مرغ ها جايي چيده مي شدند. عده اي آنها را انتخاب مي كردند. بعد مهمانان شهرمان آنها را مي ديدند و آنها هم با خاطري شاد و با نشاط از تبريز به شهرشان بر مي گشتند.

يك شهر زماني به تعالي مي رسد كه مردم رفتارهاي متناسب و صحيح با يكديگر داشته باشند. فرهنگ متعالی را از هر شان شهروندي ميتوان تشخيص داد. از خريد و فروش تا رانندگي... از نظافت شهر تا آپارتمان نشيني از هر جنبه رفتاري كه تا كنون رويش كم كاري شده است و از مهمترين عواملي كه مي تواند يك شهر را سالم تر كند و از جمع آوري زباله مهم تر باشد نظافت و پالايش روح آدمها و شهروندان هست. شهر زماني به شکوفایی ميرسد كه شهروندانش با نشاط باشند و شهروندان با نشاط با چنين برنامه هايي از افسردگي مزمني كه گريبانگيرشان شده رهايي مي يابند. ويكتور هوگو مي گويد:"اميد براي انسان همانقدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان...."
بنابراين دست هوشمنداني كه چنين برنامه اي تدارك ديدند را مي فشاريم و به کسانی که طراوت را به تبريز ارمغان آوردند دست مريزاد مي گوئيم.

رحیم بقال اصغری
(اياقيالين)


PDF چاپ چاپ